|
در حياط خلوت نيمه شب دلت با آواز جيرجيرك و موسيقي برگ و باد زير رقص نور ستارگان براي دلت سماعي جاودانه كن!
شانه بالا بنداز بی خیالی طی کن ٬ نکند رد شوی از کوچه ی ما ٬ راه خود را کج کن ... نکند یاد بیاری روزی ته این کوچه به آواز کسی درد شیدایی خود را غزلی ساخته بود ٬ در قماری دل خود را به عبث باخته بود ٬ تو که تنها رفتی ٬ تو که رسوا کردی ٬ راه خود را کج کن ... گوشم از حنجره ات پاسخ صد پرسش را که طلبکار نبود ٬ اگر آن روز که رفتی گفته بودی که چرا ٬ که چرا من ٬ که چرا من ٬ که چرا ٬ تو ولی راحت باش ٬ بی خیال ِ بدهی ٬ لحظه ای فکر نکن ٬ راه خود را کج کن ... با گذشته لج کن حین مستی یک شب ٬ همه ی خاطره ها را رج کن ٬ داخل چاه فراموشی ریز ٬ سر ببر داخل چاه دود را دم بکش و باز یک دمت را قی کن ٬ سینه از یاد منش خوب که خالی کردی شانه بالا بنداز ٬ بی خیالی طی کن ٬ راه خود را کج کن
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه می شکنم بی تو و نیستی، به سراغم نمی آیی که ببینی بی تو می میرم و نیستی تو کجایی که ببینی؟
کتاب فصل ورق خورد و سطر اول این بود: حیات غفلت رنگین یک دقیقه ی « حوا » ست!
هیچ می دانی چرا چون موج در گریز از خویش چیوسته می کاهم زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه می خواهم نمی بینم و آنچه می بینم نمی خواهم!
وقتی آدم می خواد تولد دیگران و تبریک بگه می گرده دنبال بهترین جملات. وقتی تولد عزیزترین کسش باشه وسواسی می شه که چی بگم تا نهایت عشقم تو جملاتم منعکس بشه! ولی وقتی تولد خودته انگار دوست نداری خودت به خودت تبریک بگی بیشتر دلت می خواد همه ی دنیا یادشون باشه خصوصا دوستایی که واست عزیزن! اما من می خوام اینبار به خودم تبریک بگم: ۲۴ خرداد روز تولدت مبارک باشه سارا خانوم!
وقتی در همیشه ی احاطه ی نیلوفران،این گلبرگهای ابدی و فراخ آلاله ها می نگرم دیگر جز به زیبایی تو نمی اندیشم من سفر می کنم با اندیشه ی تو زیرا ظهورت اکنون همه ی سقوط هستی ام را لبریز کرده است.
ویرانی ام دوری نگاه توست از چشمم که آوار خاطره هایت را بر سرم می ریزاند!
خواب دیدم آمده بودی! سبدی در دستت بود و آوایی بر لبت اما سبدت خالی بود و آوایت بی صدا...
دوست دارم یه همچین جایی بایستم و یه دنیا فکر کنم! تا حالا یه دنیا فکر کردید؟ یه دنیا فکر نه به همه ی دنیا به کسی که دنیاته!
۵ اسفند روز جشن باستانی اسپندار مذگان یا سپندار مذگان به همه ی عشاق ایرانی مبارک! البته می دونم اغلبتون یا همه تون ولنتاین جشن گرفتید!هدیه دادید! و هدیه گرفتید! اما من که این روز و بیشتر دوست دارم آخه روز عشق منم هست هر چند ازم خیلی دوره و این روز که باید کلی واسمون شادی داشته باشه نه تنها پیش هم نیستیم بلکه از هم بی خبرم هستیم! به هر حال برای همه تون و خصوصا بهترین خودم آرزوی بهترین ها رو دارم.
من تو را خواهم برد به دیار گلها به دیار شادی به غزلهای بلند حافظ و اگر آمدنت دیر شود و اگر آمدنت وعده ی پوچی باشد من تو را ای همه خوب تا دم مرگ نخواهم بخشید
بیا با هم بگرییم بیا با هم بنالیم بیا بر سروهای رفته در خاک – بیا بر غنچه های خفته در گور – بموییم بیا با همت اشک – غبار از چهره ی گلهای پرپر – بشوییم بیا همراه مادرهای تنها – به گورستان خاموش – نشان نوجوانان را بجوئیم. بیا سوز دل پر درد خود را – به خاموشان بگوئیم. بیا با پنجه ها خاک سینه را – بکاویم – که از گوشه ی آن گل برآریم بیا بر تربت هر نازنینی – گل اشکی بکاریم. چه سختست – به دست خود جوانی دلربا را – به گورستان سپردن. چه تلخست – ندیده کام دل ، ناکام مردن. چه جانفرساست ای یار – عزیزان را درون خاک دیدن. چه رنج افزاست ای دوست – ز یاران رشته ی الفت بریدن. جگر سوزست یا رب! ز داغ نازنینی خفته در گور – به بیتابی لب از حسرت گزیدن. و در آن غربت تلخ – صدای ضجه ی مادر شنیدن. بیا با هم بگرییم بیا با هم بگرییم.
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل تقدیم به اونی که خودش نیست اما یادش همیشگی ست
سلام امروز ۴ آذر ۱۳۸۷ اولین سالگرد تاسیس وبلاگ ساراست. تو این ۱ سال من با خیلی ها آشنا شدم خیلی ها هنوز بهترین دوستانم هستند و بعضی ها هم یه زمان کوتاه با من بودند و بعد از هم دور شدیم. اولین خواننده های وبلاگ من عمو مسعود و آقا حیدر گل (که به قول خودش مشاور من در زبان لری بود) و جلیل - ستاره - امین و تینا و ...(خدا وکیلی بقیه رو یادم نیست) بودند البته الان خیلی وقته که ازشون بی خبرم اما امیدوارم هر جا هستند موفق باشند. دوستانی هم که در حال حاضر باهاشون در ارتباطم ( داوود . ایهام . محمدرضا . سگ پرسه {که چند و قتیه ازش بی خبرم} . پادشاه هفتمین سیاره خواب . حسن ادریساوی . مصیب . بهزاد و ناشناس ) امیدوارم موفق باشند و دوستی مون پایدار باشه. امیدوارم بتونم بیشتر به این وبلاگ رسیدگی کنم و هر روز بهتر از دیروز بشه. یا حق |
About![]()
سارا رضازاده
Home
|